آخرین نجات بخش

نیلوهای عزیز...!
نویسنده : یک معلم - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳۸۸
 

 

به نظرم هرکسی یکی یا تعدادی از معلمای طول تحصیلش

 را دوست داشته...

پارسال که تدریس میکردم "نیلوفری" بود که منو بسیار

دوست داشت و هرازچندگاهی ابراز میکرد هرچند دست از شیطنت وشوخی هم

بر نمیداشت ودر توجیه میگفت:خانم ما چون شمارو دوست داریم شلوغ میکنیم..!

ومن چقدر به توجیهش میخندیدم.

جالبه امسال که منطقه ومدرسه ام عوض شده باز هم

نیلوفری هست که دوستم دارد.مثل نیلوفر پارسالی هست...!

نیلوهای دوست داشتنی زندگی من...

واین دوست داشتنهای معصومانه چقدر لذت بخش است. 


 
comment نظرات ()
 
بابای خوبم...
نویسنده : یک معلم - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آبان ،۱۳۸۸
 

 

امروز روز خوبی بود بابا جونم برای دیدن من از کرمان

اومده بود اینجا(کرج)...

دستش درد نکنه....

 


 
comment نظرات ()
 
مردی که دوستش دارم...
نویسنده : یک معلم - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۸
 

 

مردی که دوستش دارم...

 

بیشتر اوقات که خسته وکوفته از مدرسه برمیگردم باغبون

خوابگاه رو میبینم که

 با جدیت مشغوله کاره...

 

یه پیرمرد لاغر و خوشرو  که همیشه غذاشو میزاره

تو یه مشما وآویزون میکنه

 به درخت...

 

من اون پیرمرد رو دوست دارم..

 

هروقت میبینمش ناخودآگاه لبخند میزنم ومیگم:خسته نباشید..

 

پیرمرده هم همیشه بهم میگه:زنده باشی دخترم... 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
شهری که در آنم...!
نویسنده : یک معلم - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۸
 

 

شهری که در آنم....! 

 

مهدی آباد یکی از شهر های ساوجبلاغ از توابع استان تهرانه که من دراونجا تدریس میکنم....

 

 

 

شهری که سبزی فروشی و طلافروشیش کنار هم هستند..

 

جوی خیابوناش همیشه پر از آب فاضلابه..!

 

مردمش معلم ها را دوست دارند به خصوص پسرهای جوان که

 با طعنه و متلک بدرقه مان میکنند....!!!

 

مردم زحمت کشی دارد...

 

خیابان مدرسه ما ظهر ها مملو از جمعیت است

بچه های دبستانی وراهنمایی ودبیرستانی وپیش دانشگاهی

که همه مدرسشون تو یه کوچه است...تعطیل میکنند.

صدای دستفروشان...والدینی که نون تازه خریدند..معلم

ها...سرویس بچه ها...و تردد ماشین ها.

 

سر خیابون مدرسه ما یه دکه است که صاحبش هم مجله

وروزنامه میاره هم بساط قلیون  اونجا براه!!

 

شهری برای تعجب کردن..!

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : یک معلم - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۸
 

 

 

سلام...

 

آدم وقتی معلمه ویه عده رو تو یه محیط بسته به اسم کلاس مدیریت میکنه

واحوالات وکاراشون ور میبینه آدم شناسیش خوب میشه..!

 

بعضی بچه ها غمگین وکسل هستنند...خیلی بخاطر این جور بچه ها حرص

میخورم مرتب میرم کنار نیمکتشون و وادارشون میکنم تمرین ها رو همراه با بچه

 های دیگه بنویسن..

 

بعضی بچه ها مهربون و با ادبند ..خوب حرف میزنند ...و تلاششون رو برای

 جواب دادن به سوالا میکنند...و بعد از کلاس با صداقت میگن:خانم خسته نباشید..

و بعضی ها...

 

خلاصه مجموعه ای از آدمهای متفاوت دریک کلاس..

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : یک معلم - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۸
 

سلام این وبلاگ جدیدمه...

 

میبخشید

 

ولی میبایست این کار رو میکردم......

 

 

 

 

 

خوش اومدید دوستای خوبم....


 
comment نظرات ()
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۸
 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
 
comment نظرات ()